سفرنامه

سفرنامه استان همدان
1397/11/14

سفرنامه استان همدان

جاذبه ها و دیدنی های استان همدان

ملایر

سفر به استان همدان فوق العاده بود و اتفاقی  باعث شد که ما در شهر ملایر ساکن شویم.
ملایر در شنیده هایمان مهد انگور بود، با وارد شدن به شهر تمام شنیده ها به هم ریخت.
ملایر همه چیز داشت و به تازگی به عنوان پایتخت انگور به ثبت جهانی رسیده بود، از ابنیه تاریخی می توان به یخچال میر فتاح با آن معماری استثنایی اش گفت و یا ارگ نوشیجان که در فاصله تقریبا بیست دقیقه ای شهر قرار گرفته، قلعه ای کهن مربوط به مادها، تو در تو، پیچیده، زیبا و سرشار از حماسه
یکی دیگر از جاذبه های ملایر روستاهای نزدیک آن است، شهر زیر زمینی کشف شده از دوره اشکانیان در سامن که هنوز باز گشایی نشده تا سیاه کمر و طبیعت زیبای جوزان... 
داحل خود شهر پر است از سوغات فروشی هایی که اصلی ترین محصول آنها شیره انگور می باشد، هر چند برای حس ناب ملایر واقعی پیشنهاد ما این است که به داخل بازار سنتی بروید و وقت بگذرانید.
ملایر در زبان اصیل پارسی یعنی سرزمین آریایی ها 
ملایر پر است از جاذبه های جالب و خوش حس، پارک سیفیه، کتابخانه های بسیار، موزه ملایر، دریاچه کوثر، کاروانسرای شیخ الملوک، خانه های تاریخی، بام ملایر، دنیای کوچک و... 
برای گفتن از ملایر به هزاران کاغذ و قلم نیاز است، نقطه ای ارزشمند من باب تاریخ و طبیعت در ایران... 


برزک

 

برزک

 

برزک یه روستای دنج و خوش حال و هوا
بعد از بن بستمون تو رسیدن به ابیانه، با دیدن نقشه و معرفی یکی از دوستان ما با حالی گرفته راهی برزک شدیم!
تو فاصله تقریبا یک ساعته شهر کاشان یه روستا که خونه هاش بیشتر خرابه شدن با قصه های خیلی زیادی جا خشک کرده...
یکی از اهالی قدیمی می گفت بعد از مرگ بزرگای ده دیگه کسی نبود از خونه ها مراقبت کنه، وقتی اینو می گفت اشک تو چشماش حلقه زده بود.
اینو باید بگم که بهترین گلاب کاشان متعلق به این روستاست و هرچی دیگه شنیدین دروغه!
برزک یکی از شهر های استان اصفهان بیشترین سهم گل را در منطقه کاشان دارا می باشد.
درختان گردو و بادام و شاه توت فخر می فروشند و هوای فوق العاده سالم شهر حس سبک بالی می دهد.
مردم محلی اکثرا باغداری می کنند، راستی یادتان باشد حتما اردیبهشت برای مراسم گلاب گیری به این شهر سر بزنید.
از جاذبه های برزک به جز طبیعت ناب و هوای فوق العاده می توان به تپه تاریخی قلعه برزک مربوط به دوره سلجوقیان یا غار برزک در تپه اشاره کرد.
آسیاب آبی سعد آباد، حمام دوره صفویه، امامزاده سراج الدین، موزه مردم شناسی، آسیاب خاتونی و... دیگر نقاط جذاب برزک را تشکیل می دهند.
پیرزنی به نام قمر از اهالی محلی تمام موزه را برای ما توضیح داد و ما بیشتر از شنیدن سخنانش مجذوب بیان شیرین و زیبای وی شده بودیم، کارگاه گلاب گیری شخصی اش را با ما در میان گذاشت و به رسم مهمان نوازی چند بطری عرقیجات هدیه کرد.
برزک دیدنی است و به حق اش نرسیده، شاید یکی از بهترین نقاط برای سفر و اقامت در خانه های روستایی زیبا

 

 

 

ونایی

 

ونایی

 

سفر ما به استان لرستان دست نخورده باقی مانده اما برای تغییر فضا یک روز را به بروجرد و مخصوصا ونایی اختصاص دادیم.
به دوازده کیلومتری شمال غربی شهر بروجرد رفتیم و به روستای ونایی رسیدیم.
روستایی قرار گرفته در سربالایی با مردمی بسیار خونگرم و دوست داشتنی...
بیشتر از هرچیز مغازه های رنگارنگی با مضمون سوغات ونایی به هر عابری دستور خرید می دادند، ما هم کنار یکی از سوغات فروشی ها ایستادیم و داخل شدیم...
خیارشور اصلی ترین سوغات این شهر است، خیار شورهای نازک و تردی که در بطری های یک و نیم لیتری با سبزیجات محلی در دنیا بهترین اند.
کنار خیار شور، ترشی های محلی و لواشک های خانگی را نمی توانی مزه نکنی.
بعد از کمی پرس و جو متوجه شدیم که زیبایی اصلی این روستا متعلق به سراب های آن می باشد، بی درنگ پس از پرس و جو از افراد محلی سراب سفید را برگزیدیم.
جاده ای گلی و بسیار سخت ما را به نا کجا آبادی میان کوه ها می برد.

 

ونایی


ونایی در تنگه بین دو کوه برآفتاب و گرین قرار گرفته است، پس از رانندگی سخت در گل و کمی برف مانده از روزهای قبل به نقطه ای رسیدیم که دیگر خودرو قادر به حرکت نبود، پس پارک کردیم و پیاده پرسان پرسان به سمت سراب سفید به راه افتادیم.
هنوز چند متری بیشتر راه نرفته بودیم که صدای سوتی توجه ما را جلب کرد، آن سمت دره دو چوپان برایمان دست تکان می دادند.
به سمتشان رفتیم دو جوان تقریبا بیست و اندی ساله به نام های صمد و ابولفضل...
جای همه خالی مهمان نوازی لری در طبیعت، چای ذغالی قند پهلو کنار گوسفندان، بزها و سگ های نگهبان، هم کلام شدیم و اطلاعات خوبی به ما دادند.
زبان مردم ونایی تلفیقی از لری و گویش بروجردی است، شغل اهالی، باغداری باغ های سیب، تولید خیار شور، چوپانی و تولید فر آورده های خانگی است.
دوستان جدیدمان به ما مسیر کوتاه تری از میان کوه گفتند و ما به راه افتادیم، پس از نیم ساعت پیاده روی بسیار سخت بالاخره رسیدیم...
تمامی خستگی از تنمان دررفت، سرآب سفید می جوشید و روانه می شد میان کوه ها تا کمکی باشد یرای باغدارها، بعدا متوجه شدیم به خاطر فصل بود که مسیر اینهمه سخت شد و فصل مناسب برای سفر به ونایی بهار و تابستان است.
روز رو به اتمام بود و انگار آنجا سال آخر پاییز تمام می شد، دور درخت ها کیسه پیچیدند و گوسفندان را کم کم از آنجا بردند...
حال سراب سفید مانده بود و کوه ها، تنها....
برای ما ونایی در سراب سفید تمام شد اما اگر به این روستا رفتید به سراب پنبه هم سر بزنید.
یک روستای دیگر، یک دنیای دیگر    

 

معبد استر و موردخای

 

ضلع سوم و مهم ترین بنای یهودیان در خود شهر همدان، ابتدای خیایان شریعتی قرار گرفته است.
این محل متعلق به دوره ساسانی است و آرامگاه استر همسر غیر رسمی خشایار شاه و عموی وی موردخای در این مکان قرار گرفته است.
ماجرا باز می گردد به زمانی که استر زنی بسیار زیبا که در دین یهود فرد مقدسی به شمار می رود به کمک خشایار شاه و راهنمایی های مشاور وقت خشایار شاه یعنی موردخای یک توطئه خطرناک و قتل دسته جمعی را خنثی کردند.
وارد محوطه آرامگاه شدیم، پیرمردی خوشتیپ به داخل راهنماییمان کرد و شروع کرد به توضیح تاریخچه محل و درجه اهمیت آن... 
چهره های ما دیدنی بود وقتی متوجه شدیم پس از بیت المقدس در اورشلیم، این محل مهم ترین زیارتگاه یهودیان به شمار می رود. 
به در ورودی آرامگاه رسیدیم که پیرمرد به ما گفت اجازه ورود دوربین را به داخل نداریم. 
به ناچار با دوربین خاموش وارد محیطی بسیار مرموز و عجیب شدیم درب ورودی سنگی با چرخ دنده ای عجیب روی آن بود که وزن آنها جمعا به چهارصد کیلو می رسید، ارتفاع درب کوتاه بود تا برای ورود مجبور به احترام باشید. 
داخل از دو بخش تشکیل شده، یکی محل راز و نیاز و دعا که کف آن را فرشهای قدیمی گرفته و چند صندلی زیر نورپردازی عجیب جا خشک کرده اند و دیگری که با یک در چوبی زیبا یه بخش اول متصل بود، صندوق قبر استر و موردخای آنجا بود، دور تا دور اتاق با خط عبری نوشته شده بود. 
دو صندوق زیبا که استاد محمد جواد بیات هنر منبت کاری را روی آن به انتها رسانده و روی آن نوشته شده :
امر کرد به ساختن این صندوق، بانوی عفیفه صادقه، جمال الدوله یوحرقیا و جمال الدوله یشوعا و یشعل، که هر سه برادر خانم جمال ستام هستند. 
فضای عجیبی بود و حس ما در گرگ و میش غروب عجیب تر
از آرامگاه خارج شدیم و پیرمرد کنیسه و سقا خانه زیارتی  مجموعه را نیز به ما نشان داد. 
خداحافظی در اولین دقایق شب انجام شد و ما خارج شدیم اما هیچ گاه فضای سنگین و عجیب آرامگاه از خاطرمان نخواهد رفت.


ورکانه

 

ورکانه

 

در روز آخر سفر به استان همدان یک اتفاق بزرگ برای خود تعبیه کرده بودیم.
شنیده بودیم روستای تمام سنگی ورکانه در بیست کیلومتری همدان مکانی است که هر کس رفته قطعا دفعات بعدی در کارش بوده است.
جاده ای زیبا را پیش گرفتیم و راه افتادیم، اولین توقف ما کنار سد اکباتان بود. منظره ای زیبا برای دریافت آرامش...
پس از عکاسی از مناظر دلربا به سمت خود روستا حرکت کردیم، یک جیپ خراب در ورودی روستا با توجه به مدت زیاد رها شدن آن در آنجا قابی خارق العاده پدید آورده بود.

ورکانه


به میدان اول روستا رسیدیم، مسیر را یادم نیست چون دقایقی فقط محو تماشای خانه های سنگی بودم، ماشین را پارک کردیم، دقیقا درب تنها سوپر مارکت روستا...
اولین خاطره جدی ما سگی بسیار بزرگ و مهربان بود که ناله می کرد، متاسفانه بچه ها با بند شیرینی دور شکم وی را بسته بودند، بی درنگ بند را باز کردیم و خودتان بهتر می دانید معرفتش او را تا آخرین لحظه حضور ما در روستا کنارمان نگه داشت.
ورکانه به روستای رنسانسی ایران شهرت دارد، تمامی سازه ها سنگی و قدمت روستا به چهارصد سال پیش باز می گردد.
ورکانه در گویش کردی به معنی قرار گرفتن در کنار آب و چشمه می باشد، کوچه پس کوچه های روستا را باید با جان و دل ببینی، مردم بسیار ساده ای که اکثرا به کشاورزی در باغاتشان مشغول اند.
به جز جاذبه کلی و ساختاری روستا به طور دقیق تر می توانید به اصطبل پرورش اسب، گورستان ورکانه و قلعه مهری خانم نیز سر بزنید...
سخن زیاد است و مجال نیست...

 

ورکانه

وقتی هوا دم دم غروب نارنجی می شود و آخرین پرتوهای خورشید بر روی سنگهای زیبای روستا می رقصند آرزو می کنی زمان می ایستاد...

 

سیاه کمر (ملایر)

 

سیاه کمر (ملایر)

 

بعد از تحقیق من باب حضور یهودیان در استان همدان متوجه ضلع دوم از سه ضلع مهم شدیم.
آرامگاه یوشع بن نوح...
سرچ کردیم و اطلاعات نصفه و نیمه ای عایدمان شد، برادر گوگل به ما سیاه کمر را نشان داد و ما هم با جی پی اس به سمت این روستا روانه شدیم.
نقشه ما را به سمت شهر همدان برد و به نقطه ای رساند به نام سیاه کمر، باور کردنی نبود، نه خبری از قلعه بود و نه یوشع بن نوح...
روستایی خالی از سکنه و بزرگ ایده آل برای عکاسی....
پس از عکاسی فردی که از آنجا گذر می کرد به ما گفت که سیاه کمر اشتباه را آمده ایم و باید به سمت سیاه کمر ملایر حرکت کنیم.
پس از سعادت اتفاقی به سمت مسیر صحیح به راه افتادیم، سیاه کمر از توابع شهرستان ملایر در بخش سامن قرار گرفته است.
به روستا رسیدیم تقریبا یک ساعت از ملایر تا آنجا راه بود.
نرسیده به روستا یعنی چیزی حدود یک کیلومتری، معماری زیبایی چشمک می زد، بلی آرامگاه یوشع بن نوح یا مقبره بابا حسین...
داخل شدیم، متاسفانه داخل بنا بیشتر شبیه دفتر خاطرات بود و گوشه گوشه آن را کنده بودند، یوشع یکی دیگر از پیامبران بنی اسراییل بوده که در آزاد سازی دسته جمعیشان از بابل توسط کوروش کبیر بسان دانیال نبی، حیقوق و یوشع بن نون و... به ایران مهاجرت کردند.
قدمت برج مقبره مربوط به احتمالا سده ششم هجری قمری می باشد.
کمی آنطرفتر تپه ای با مقبره های بسیار خودنمایی می کرد آن قسمت را تپه گورستان می نامند. 
مربوط به سده های میانه دوران های تاریخی از اسلام است و بسیار مرموز...
اصلا فکر نمی کردیم که قبل از ورود به روستا چنین زیبایی هایی را تجربه کنیم، بالاخره وارد روستا شدیم تعداد بالایی از سگ ها شاید مثلا بیست عدد کنار امامزاده ای خالی نگاهمان می کردند. 
کمی سر و صدا کردیم تا آقا قاسم را دیدیم، یکی از سه نفر ساکن سیاه کمر، بله تمام جمعیت این روستا سه نفر است، آقا قاسم و پسرش که گوسفند داری می کنند و پیرزنی که اسمش را نمی دانم، بقیه فقط از این روستا گذر می کردند. 
آقا قاسم ما را به قلعه های سیاه کمر برد، دو قلعه بسیار زیبا یا تاریخی بسیار متفاوت... 
یکی متعلق به دو هزار سال پیش و دیگری مربوط به چهارصد سال پیش... 
انرژی موجود در خرابه های قلعه حس غرور می داد با اینکه چیز خاصی باقی نمانده بود، جای همگی خالی یک فنجان چای مهمان آقا قاسم بودیم و تمام.... 

 

سیاه کمر (ملایر)


روستاهای ایران را ببینیم... قبل از اینکه چیزی برای دیدن نماند

قلعه قاسمخانی

 

قلعه قاسمخانی

 

این قلعه جزو اتفاقات سفر ما بود، از ملایر که ساکن بودیم به قصد دیدن روستاهای اطراف به جاده زدیم.
اولین مقصد برای ما روستای جوزان بود.
در مسیر جوزان از مناظر لذت می بردیم که ناگهان کنار جاده چشممان به یک قلعه بسیار زیبا خورد، سریع ترمز را دستور کار قرار دادیم و کنار درخت ها در یک گودی هم جوار قلعه پارک کردیم.
باور کردنی نبود قلعه بسیار بزرگی که سازمان میراث فرهنگی هیچ نظارتی بر آن نداشت، تنها یک تابلوی قدیمی در نزدیکی ورودی قرار داشت که به معرفی بسیار خلاصه قلعه پرداخته بود.
نقشه را نگاه کردیم، ما در روستای ازناوله قرار داشتیم، یک روستای خیلی کوچک با روحی به مراتب بزرگ...
طبیعت بکر و درختان تنومند با پس زمینه کوه های پوشیده از برف زاگرس...
قلعه قاسمخانی یا ازناوله متعلق به دوران قاجار است و استفاده حکومتی و مسکونی از آن می شده است.

 

قلعه قاسمخانی


طی صحبت با محلی ها متوجه شدیم که در ایام قدیم این قلعه محل سکونت مامور دولت و خان ازناوله بوده است.
وارد قلعه شدیم محوطه ای بزرگ و مربع مانند که در هر گوشه اش گویی مهره رخ در شطرنج خودنمایی می کرد.
اما این فقط بخش فرعی قلعه بود و با یک در کوچک به بخش اصلی قلعه راه پیدا می کرد.
شکوه و جلال فراموش شده قلعه در خشت خشت آن نمایان بود، درب با عظمت چوبی اصلی در پشت جاده قرار گرفته است و خوشبختانه هنوز دست نخورده است.
یک ساعتی در قلعه چرخیدیم و کیف کردیم...
فقط یک ناراحتی وجود داشت، نامردانی که در پی گنج بسیاری از قسمت های قلعه را کنده بودند...
نمی توان بیشتر گفت، به قلعه قاسمخانی سر بزنید، چشمانتان را ببندید و تاریخ را زندگی کنید.


تویسرکان

 

تویسرکان

 

یه سورپرایز واقعی...
بیشتر ما این شهر رو فقط به گردوهایش میشناسیم اما واقعیت  این شهر خیلی نقاط جذابی رو در خود جای داده است 
تویسرکان چهارمین شهر پر جمعیت استان همدان و از دو بخش توی و سرکان تشکیل شده، نکته جالب ساخت این شهر ها بر روی خرابه های شهر قدیمی رود آور است که در زمان مغول ویران شد.
برای شروع ابتدا به پارک جنگلی کمر بسته رفتیم، جایی که درختانش عجیب و غریب زیبا بودند طبیعت جانانه ای که روح می داد به روزگار مدرن امروز، سپس به سمت مقبره حیقوق نبی راهی شدیم، هشتمین نبی از دوازده نبی صاحب کتاب بنی اسراییل، برای دانستن عظمت این فرد ایشان نگهبان معبد بزرگ یهودیان در اورشلیم بوده و هم دوره دانیال نبی است.

 

تویسرکان


در یک حرکت زیبا شهرداری تویسرکان برگهای زیبای پاییزی را از پارک ها جمع نمی کردند و این باعث شده بود مقبره حیقوق نبی در میان دریایی از رنگ زرد و نارنجی غوطه ور شود.
باران شدیدی می بارید و ما پس از بازدید مقبره به سمت آرامگاه میر رضی الدین آرتیمانی به راه افتادیم.
میررضی الدین شاعر دوره صفوی است که معروف ترین شعر وی ساقی نامه می باشد، آرامگاه بسیار زیبایی که معماری فوق العاده ای داشت، چهار طرف آرامگاه را درخت های گردو محاصره کرده بودند و خواندن شعر ساقی نامه در آن حال و هوا هر انسانی را دگرگون می کرد.
فرصت ما کم بود و تویسرکان پهناور، متاسفانه بازدید از مسجد جامع سرابی، روستای کرزان و چند دره را از دست دادیم اما وقت آن شده بود که از نزدیک به گردوهای معروف تویسرکانی سری بزنیم.
به بازار خشکبار رفتیم، کاش بودید... هرچه بگویم کم است، پیرمردهای مهربان بازار با بهترین گردوهایی که در عمر خود دیده اید، ساعت هشت شب بود و ما از صبح در زیبایی های این شهر گم شده بودیم، وقت بازگشت بود...
اگر به تویسرکان سر زدید حتما دو روز برنامه خود را خالی کنید چون به جز گردو خوردن غافلگیری های بیشماری منتظر شماست.
 

زیر مجموعه ها

تگ ها

تبلیغات

مطالب مرتبط